آذرقلم
تاریخ : 17. آبان 1395 - 9:59   |   کد مطلب: 2446
در اينكه پدر و مادر دوست دارند كه فرزندانشان در بهترين مدارس تحصيل كنند، شكي نيست، بخصوص اگر خودشان در دوران تحصيل به دلايل مختلفي نتوانسته باشند در شرايط مناسب به ادامه تحصيل بپردازند
در اينكه پدر و مادر دوست دارند كه فرزندانشان در بهترين مدارس تحصيل كنند، شكي نيست، بخصوص اگر خودشان در دوران تحصيل به دلايل مختلفي نتوانسته باشند در شرايط مناسب به ادامه تحصيل بپردازند، ناخواسته مايلند كه بهترين امكانات را براي فرزندانشان در اين زمينه فراهم كنند تا به زعم آنها، آينده بچه هايشان به مراتب بهتر از والدينشان باشد.
همين امر موجب مي شود كه اغلب بدون در نظر گرفتن تواناييها، استعدادها، ويژگيهاي رواني و شخصيتي و حتي هوشي كودكان و نوجوانان، بچه ها را روانه مدارس خاص كنند كه نه تنها جز اضطراب، افسردگي، وسواس و افت تحصيلي براي فرزندان پيامدي ندارد، بلكه مشاهده نتايج نه چندان درخشان بچه ها، خود عامل فشار رواني مضاعف براي پدر و مادر مي شود.
نكته ديگري كه والدين را به ثبت نام فرزندان در اين مدارس ترغيب مي كند، سفارش برخي مسؤولان يا دبيران مدارس يا دوستان، آشنايان و اقوام آن خانواده هستند.علت ديگر، اين باور غيرمنطقي است كه چون معدلش بالاست پس باهوش است و چون باهوش است پس توان ادامه تحصيل در اين مدارس را دارد. آنها از اين مطلب غافلند كه براي تحصيل در اين مدارس علاوه بر هوش، فاكتورهاي ديگري مثل علاقه و استعداد نيز شرطهاي اساسي هستند.
مدارس غيرانتفاعي - نمونه دولتی - تيزهوشان، شاهد و استثنايي ، اين مدارس شرايط خاصي در زمان ثبت نام و پذيرش و همچنين ارايه محتواي آموزشي دارند. اين مدارس اگر چه اسامي متفاوتي دارند، ولي محتواي آموزشي همه آنها يكي است، چون منابع آموزشي در همه آنها يكي است. اگر چه در اين جا قصد نقد و بررسي مدارس فوق الذكر را ندارم، ولي بايد متذكر شد كه تنها تفاوت آنها در ميزان حجم تكاليف درسي با شيوه ها و عناوين مختلف است، مثلاً در يك مدرسه چندين كتاب كمك آموزشي معرفي مي شود و در ديگري در هر ماه چندين آزمون به عمل مي آيد. در يك مدرسه در هفته چند ساعت اضافه با بچه ها كار مي شود و در مدرسه اي ديگر كلاسهاي فوق برنامه بيشتري گذاشته مي شود. نتيجه اينكه در اين مدارس دانش آموزان فرصت سرخاراندن نيز ندارند، چون تا دلشان بخواهد برايشان كلاس اضافه، كتابهاي كمك آموزشي، آزمونهاي گوناگون، برنامه هاي جانبي و... در نظر مي گيرند. اگر چه متوليان آموزشي در اين مدارس مدعي هستند كه هدف اساسي آنها افزايش و گسترش ابعاد علمي، مذهبي، اخلاقي و اجتماعي فراگيران است كه اثبات اين ادعا بررسي و پژوهشهاي لازم را نيز طلب مي كند.
حال مي توان به اين سؤال پاسخ داد كه چه دانش آموزي با چه شخصيتي براي تحصيل در چه مدرسه اي مناسب است؟ و معایب این نوع مدارس چیست؟
قطعاً خودتان به اين نتيجه رسيده ايد كه ادامه تحصيل در مدارس خاص مثل نمونه، تيزهوشان و غيرانتفاعي كه نيازمند تلاش زياد، فعاليتهاي مطالعاتي بيشتر و انجام تكاليف مشكل تر هستند، نمي تواند براي دانش آموزان خونسرد، بي خيال و راحت از طرفي و دانش آموزان نگران، مضطرب و حساس ديگر مناسب باشد، زيرا زماني كه يك دانش آموز خونسرد و بي تفاوت در اين مدارس ثبت نام مي شود شايد نگرش والدين اين باشد كه اگر فرزندشان در اين مدارس تحصيل كند به خاطر شرايط حاكم بر آنها، اينها هم وادار به تلاش و كوشش خواهند شد كه بايد گفت، اگر چه اين مهم به ندرت اتفاق مي افتد، در اغلب موارد نيز جز استرس، عصبانيت و اضطراب والدين و اعمال فشار زياد بر كودك پيامد ديگري نخواهد داشت، به عنوان مثال كودكي كه تكاليف معمولي كتابهاي درسي اش را به درستي و به موقع انجام نمي دهد، حالا بايد فلان كتاب كمك آموزشي را كه سطحش نسبت به كتابهاي درسي بالاتر است نيز مطالعه نمايد و چند روز بعد براي فلان آزمون نيز آماده شود و... و اين جاست كه بحث و جدل والدين به ويژه مادر با فرزند شروع شده، به اعصاب خوردي هر دو منجر مي گردد. حال اگر كودك از نظر هوشي زير متوسط باشد كه مشكلات صد چندان خواهد شد.
حال بايد گفت، دانش آموزان بسيار مضطرب و پراسترس نيز با وجود پيشرفت درسي خوبي كه خواهند داشت به نوعي ديگر آسيب مي بينند. آنها به دنبال رقابت شديد كه گاهي ناخواسته ايجاد شده و گاهي جو مدرسه به ويژه اظهارات و توقعات زياد دبيران گرانقدر، آن را ايجاد مي كند، مي باشند و اگر معدلشان اندك كاهشي داشته باشد استرس و هيجانات رواني را در آنها ايجاد كرده، گاهي مجبور به ترك تحصيل      مي شوند.
از همه مهمتر ایجاد مدارس خاص در مناطق مختلف معایبی دارند که در این مجال اشاره می گردد:
تمرکز گرایی و ایجاد این نوع مدارس در شبستر به عنوان مرکز منطقه سبب شده به هر دلیل موجه یا غیر موجه، تا موج مهاجرت از شهرهای کوچک و روستاها به آن زیاد باشد به طوریکه در فاصله سال های ۱۳۸۵ تا1394 خانوار های زیادی به مرکز شهرستان و یا حتی مرکز استان مهاجرت کرده اند.
اما این مهاجرتهای بی رویه مسائل و مشکلات فراوانی از جمله مشكلات فرهنگی، اجتماعی، فقر اقتصادی، بیكاری، مشاغل كاذب، اعتیاد و صدها مشكل دیگر ره آورد مهاجرت و خالی شدن شهرها روستاهای منطقه و زندگی در مراکز شهرستان و استان است.
اما برای کاهش مهاجرت چه باید کرد و چگونه می توان از آسیبهای مهاجرت کاست؟
بعد از پیروزی انقلاب طرح‌ها و برنامه های مختلفی با هدف دستیابی به توسعه شهرهای کمتر توسعه یافته و روستاها و کاهش مهاجرت روستاییان به مناطق شهری اجرا شد که یکی از مهم‌ترین آنها ایجاد مدارس نمونه و خاص در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته برای رشد استعداد های فرزندان این مناطق است.
اما سوال اساسی این است که چرا این مدارس مطابق آئین نامه مربوطه در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته ایجاد نمی گردد؟ و چرا علیرغم احساس مشکل در این زمینه هیچ یک از مسئولین در پی علت یابی و اقدام نیستند و چرا کارگروهی برای بررسی تشکیل نمی شود؟ اجرای چنین طرح ها و برنامه هایی همچنان شاهد مهاجرت روستاییان به شهرها به دلایل متعدد هستیم. علل مهاجرت، بسته به ویژگی های مختلف شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افراد، متفاوت است. هدف عده ای از مهاجرت روستاییان به شهرها اشتغال و قصد عده ای دیگر تحصیل در این نوع مدارس است که با نتایج متفاوتی همراه است. با بررسی های اجمالی می توان تاکید داشت که علل تاثیر گذار بر مهاجرت روستاییان به شهرها و مرکز استان از ابعاد گوناگونی همچون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، جمعیت شناختی، طبیعی و کشاورزی قابل بررسی است که از این میان بعد اقتصادی نقش عمده ای ایفا می کند و پس از آن ابعاد اجتماعی، فرهنگی، طبیعی ، کشاورزی و جمعیت شناختی قرار دارند. ابعاد فوق بر حسب عوامل جاذبه، دافعه،تبعی و شخصی قابل تقسیم بندی است.
 در جامعه ما به دلیل تنگناهای بیش از حد در شهرهای کوچک و روستاها این مهاجرت ها از سر اکراه و اجبار است. از دیگر دلایل مهاجرت می توان به عدم وجود شغل، عدم زمینه ارتقای دانش، تنگناهای بهداشت و درمان اشاره کرد که وجود هر یک از این نارسایی ها فرد را به مهاجرت ترغیب می کند. از سوی دیگر، به دلیل عدم وجود امکانات و تمرکز امکانات رفاهی در مراکز شهرستانها و استانها در ابعاد گوناگونی از جمله آموزش، بهداشت، رفاه اجتماعی و ... در شهرها این امر منجر به افزایش مهاجرت به شهرها و بروز حاشیه نشینی در برخی نقاط شهری شده است.
مهاجرت باعث بروز حاشیه نشینی فرهنگی می شود، این امر با خود مشکلات فراوانی از جمله مشاغل کاذب در قالب دستفروشی، مشاغل فصلی و... را به همراه دارد. روستاییان در مهاجرت به شهرها برای تامین مایحتاج خود و ایجاد کمیت در شهرها دست به بزه های اجتماعی فراوانی می‌زنند که از جمله این بزه ها می توان به سرقت، حمل و قاچاق مواد مخدر و دیگر آسیب های تهدید کننده برای این افراد اشاره کرد.
 از دیگر پیامدهای مهاجرت خانوارها جهت تحصیل فرزندان در مدارس خاص می توان به ایجاد بحران های اجتماعی اشاره کرد، افراد مهاجر خود را به نوعی کم برخوردار و محروم از حقوق شخصی خود می‌دانند و لذا این طرز فکر می تواند بحران ها و تبعات اجتماعی برای افراد مزبور به همراه داشته باشد. همچنین در مهاجرت های جدید شاهد پیر شدن جمعیت روستاها هستیم که این امر منجر به کاهش نیروی تولید در روستا، افزایش بیماری های دیابت و فشار خون بالا در میان سالمندان و در مقابل افزایش نیروی بیکار در شهرها می شود.
در این زمینه نیازمند اعمال شیوه توسعه همه جانبه و پایدار هستیم. در این اقدام باید با توجه به قابلیت‌ها، اقتضاها و نیازمندی‌های هر منطقه یا محله یک شیوه از طرح توسعه در آنها اجرا شود. برای مثال اگر در منطقه ای امکان ایجاد مدارس نمونه دولتی وجود دارد و در دیگر منطقه ظرفیت ایجاد صنایع تبدیلی مشاهده می شود باید امکانات مناسب در اختیار این مناطق قرار گیرد. در ضمن در برخی مناطق شاهد ظرفیت مطلوب از لحاظ مدارس مزبور هستیم که به نسبت هر یک از مناطق را با توجه به ظرفیت های آن می توان مورد بررسی قرار داد. به این ترتیب امکانات با توجه به شرایط موجود در هر منطقه اختصاص می یابد. اگر با این اقدامات به طور غیر مستقیم بتوان مشاغل پایدار نیز برای روستاییان ایجاد کرد به نسبت از میزان قابل توجهی از مهاجرت ها کاسته می‌شود.
باید دانست که اغلب طرح‌هایی اجرایی به دلیل عدم تطابق با شرایط تاکنون نتوانسته اند خود را با شرایط موجود وفق دهند. با بررسی شرایط مهاجرت می توان به این نکته توجه داشت که یکی از دلایل عمده مهاجرت روستاییان به شهرها مساله اشتغال است. با این تفاسیر اگر با اعمال طرح هایی از جمله مدل توسعه پایدار، طرح هادی و دیگر اقدامات به ایجاد مدارس خاصدر مناطق کمتر توسعه یافته بتوان زمینه اشتغال در مناطق شهری و روستایی را ایجاد کرد، بالطبع وضعیت مهاجرت شکل منطقی و معتدلی به خود می گیرد.
با وجود اینکه مسئولان در حرف برای رفع این معضل در شهرهای کوچک و بزرگ راهکارها و تمهیدات بسیاری اندیشیده‌اند، اما ظاهرا این پدیده با نفوذ در دل و جان شهرها و روستاها قصد جدا شدن و دل کندن از حقیقت تلخ مهاجرت را ندارد.
باید بتوانیم بر اساس این برنامه به عنوان یک محور مشترک بین همه عوامل دست اندرکار در آموزش و پرورش و سایر دستگاه ها و نهادها به یک هدف مشخص شده رسیده و بر اساس آن کار را دنبال کنیم.
باید اذعان نمود آموزش و پرورش تنها متعلق به خود آموزش و پرورش نیست بلکه ذهن خانواده ها و مسئولان نیز باید با مسائل و مشکلات آن درگیر شود. در حقیقت زمانی این مشکلات رفع می شوند که یک همت عمومی و درک و فهم عمیق نسبت به فرآیندها و مؤلفه های تعلیم و تربیت صورت بگیرد تا همه در کنار آموزش و پرورش بتوانند این مسائل و مشکلات را دنبال کنند. که اگر امر اشتغال و معضلات جانبی با ایجاد مدارس خاص در مناطق کمتر توسعه و مستعد حل شود در سال اقدام و عمل اشتغال دائم را تضمین کرده و از تبعات و معضلات اجتماعی جلوگیری خواهد شد.
به صورت کلی آموزش و پرورش باید نگاه ویژه ای به مناطق محروم داشته باشد و این مناطق را در اولویت کاری خود قرار دهد. این مسئله کاملا مشخص است که نگاه خاص باید به مناطق کم برخوردار باشد چون مناطقی که خودشان همه امکانات را دارند قطعا همه چیز را در اختیار دارند اما مناطق محروم اینگونه نیستند.
 از طرفی با ایجاد و تشکیل مدارس خاص در مراکز شهرستان و استان افزایش تراکم دانش آموز در کلاس درس که اولین پیامد کمبود جا و مکان آموزش می باشد با کاهش میزان دسترسی دانش آموزان به مهمترین مؤلفه آموزش یعنی معلم توأم است. این معضل علاوه بر اینکه باعث بى بهره یا کم بهره ماندن دانش آموزان از رهنمود و حمایت آموزشی معلمان میشود بلکه به شلوغی کلاسها و مدارس می انجامد و زمینه بروز مسایل و مشکلات آموزشی و پرورشی متعددی را نیز هم فراهم می آورد.
مدارس شلوغ گرایش به بزهکاری را افزایش میدهند. همراه داشتن سیگار، چاقو، گوشی تلفن همراه، سی دی، فلش، رَم، جویدن آدامس، شکلک در آوردن، تخریب وسایل و امکانات مدرسه و کلاس و ... از جمله نمودهای این گرایش هاست. تراکم بالای دانش آموز در مدارس و کلاسهای درسی سبب میشود عده ای از دانش آموزان دیده نشوند! این عده ممکن است از گروههای ضعیف و گوشه گیر باشند یا گروهی که در پناه شلوغی و همهمه دیگران می توانند به اعمال خلاف بپردازند و با خیال راحت به خلاف های کوچک و بزرگ خود فکر کنند و از انجام آنها کمترین نگرانی نداشته باشند. و حتی پای دانش آموزان دیگر را نیز به جمع خود باز کنند.
وقتی مدرسه شلوغ و پر جمعیت است و صدها دانش آموز با ویژگیهای مختلف را در خود جای داده، معاون و معلمان مدرسه فقط می توانند آنها را از گوشه و کنار حیاط جمع و سر کلاس بفرستند و فرصتی برای توجه و نظارت بر رفتارشان ندارند. تنگی جا و فشردگی و تراکم بالای دانش آموزان در کلاسهای درسی به اضافه شیوه تدریس مبتنی بر سخنرانی که همراه با ایفای نقش مبصری کلاس است تا رهبری آموزشی، موجب میشود که انگیزه حضور در مدرسه برای یادگیری بیشتر، برای دانش آموزان از بین برود و چون از طرفی هم مجبورند در مدرسه حاضر شوند فشارهای روحی حاصل را به نوعی بروز میدهند. برخی این فشارهای روحی را با رفتار پرخاشگرانه و عده ای با انزواطلبی و گوشه گیری بروز میدهند و در نهایت درصدی از دانش آموزان هم آنطور که باید، در مدارس با نشاط و شاداب نیستند که این مسأله علاوه بر اُفت تحصیلی و بیسوادی زیانهای هنگفت به بودجه ملی وارد ميكند و سبب میشود ساختار شخصیّتی دانش آموزان شکل بهنجار به خود نگرفته و در آینده و زندگی شغلی آنها تأثیرات منفی بگذارد و از این جهت هم جامعه زیان ببیند.
 در دهه های 80 و 90 پدیده مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و حاشیه آنها سبب خالی شدن مدارس در روستاها و ازدحام دانش آموز در شهرهای بزرگ و حاشیه شهرها شد بطوریکه مسوولین آموزش و پرورش در هر دو نوع منطقه جغرافیایی غافلگیر شده و در پذیرش دانش آموز و اختصاص آموزگار دچار چالش میشدند. بدین معنی که پیش بینی آمار دانش آموز و کلاس درسی و آموزگار مورد نیاز نه در مناطق روستایی و نه در مناطق شهری و حاشیه شهرهای بزرگ هیچکدام درست از آب در نمی آمد و با نزدیک شدن به بازگشایی مدارس، مسوولین در هر دو نوع از مناطق آموزشی با واقعیّتی عجیب رو برو میشدند. مثلا در مناطق روستایی آمار دانش آموز و تعداد کلاسها همه ساله در فاصله بین خرداد تا مهر چنان کاهش پیدا میکرد که تعداد کلاسهای تشکیلی گاهی به نصف و حتی یک سوم میزان پیش بینی کاهش می یابد و با این حال هر سال بخش جدیدی از ظرفیت فضاهای آموزشی خالی از دانش آموز می شود و متروک می ماند و چه بسیار مدارس نوساختی که با مهاجرت اهالی آبادی ها کلاً خالی از دانش آموز می مانند و به حال خود رها میشوند.
در شهرهای بزرگ و حاشیه شهرها بویژه اطراف مراکز شهرستان و استان قضیه برعکس است؛ مسولین مدارس در آستانه مهرماه با موج عظیم مراجعین برای ثبت نام مواجه می شوند و علاوه بر تشکیل کلاسهایی با تراکم۴۰ - ۴۵ نفری، مدارس دو نوبته و سه نوبته نیز شکل می گیرد!
سالیان سال هم بدلیل بى توجهی و کم توجهی مسوولان و متولیان به امر آموزش پرورش، فضای لازم برای سازماندهی اصولی خیل عظیم دانش آموزان در شهرهای بزرگ و حاشیه های مهاجر پذیر آنها ایجاد نشده است.
اما این اواخر سودای صرفه جویی مسبب اصلی تراکم ایجاد مدارس خاص بالا و غیرقابل قبول دانش آموز در کلاسهای درسی ست! ظاهراً دولت و متولیان آموزش و پرورش نگاه مصرفی دارند. آنان تمام همت خود را بکار گرفته اند که با اقدامات صرفه جویانه به زعم خودشان ضرر و زیان سیستم آموزشی زیان ده را جبران کنند؛ مدرسه جدید ساخته نمیشود. تشکیل کلاسهایی با حداکثر تراکم در دستور کار مدارس قرار میگیرد تا تعداد معلمان کمتری بکار گرفته شود؛ کلاسهایی با تراکم دانش آموزی بسیار زیاد که به اصطلاح نه تنها جای سوزن انداختن در آنها باقی نمی ماند بلکه فضا برای نفس کشیدن نیز تنگ میشود!
و به یاد بسپاریم که درباره سیاست جدید آموزش و پرورش مبنی بر کاهش فعالیت مدارس استعدادهای درخشان در آخرین مصوبه شورای عالی درباره استعدادهای برتر با الهام از مفاد سند تحول بنیادین آموزش و پرورش اصل را بر عدم جداسازی این دانش آموزان از سایر دانش آموزان گذاشتیم. پس کی این مصوبات در سال اقدام و عمل جامه عمل خواهند پوشید.
 و از معایب دیگر مدارس خاص اینکه اکثر دانش آموزان ورودی بصورت استفاده از آموزشگاه هایی که با پول هنگفت معلوماتی کوتاه مدت و فقط مهارتی در جهت تست زدن و بالا رفتن درصد آن به این دانش آموزان آموزش می دهند واین تزریق دانش موقتی میباشد در صورتی که هدف این است دانش آموز واقعا خودش باشد یعنی تیز هوشی در وجودش ریشه داشته باشد و هدف اصلی این دانش آموزان میباشند. واین زمانی نمود پیدا میکند که دانش آموزان با دروسی آشنا میشوند که سطح علمی بالاتری دارند واین جا ست که ضربه روحی و حتی جسمی به این دانش آموزان وارد میشود چون برای جبران عقب افتادگی دیگر چیزی برای استراحت و تفریح ولذت از زندگی با همسالان و خانواده باقی نمی ماند واگر هم در آینده از لحاظ درسی و علمی به مقامی برسند ولی از لحاظ روابط اجتمایی و روحی ویا جسمی بسیار ضربه پذیرند و گوشه گیر میباشند
اصلا چه نیازی وجود دارد ما و فرزندانمان همیشه بهترینها را داشته باشیم بعضی وقتی بهترین ها از بدترینها نیز بد تر است پس به همه جوانب فرزند خود توجه کنیم که یک بعدی رشد نکند فرزندان ما علاوه بر درس به تفریح و ورزش و آداب اجتماعی و......نیازدارند .
وسخن آخر ایجاد مدارس تیز هوشان متناسب با نمره هوشی استاندارد جهانی، موضوع صحیحی است ولی در منطقه ای که از نظر آماری 14 نفر باید پذیرش می شد 90 نفر پذیرش شود کار درستی نیست. به خصوص در شهرستان شبستر که آمار پذیرش هم از نظر علمی که باید ویژگیهای خاص توانایی هوشی را پذیرفته شدگان داشته باشند و هم از نظر کمی که نسبت به کل استان و شهرستان ها تقریبا در حدود 5/1 برابر می باشد جای بحث و علت یابی و بدنبال آن بررسی آسیب شناسی را می طلبد که این وضعیت آماری نامناسب هم موجب بهم خوردن تعادل کلاس های عادی از نظر توانایی هوشی و هم موجب آسیب های روانی، اجتماعی بر دانش آموزان مدارس خاص و مدارس عادی می گذارد.
همچنین این مدارس باید امتیازات و پتانسیل هایی برای ارائه خدمات باید داشته باشند که از جمله آنها پانسیونی بودن و نیز داشتن کلاس های ویژه آموزشی رایگان که امروز آنها هم حذف شده اند و عملا" دانش آموزان در جاهای برخوردار تمایلی به چنین مدارس نشان نمی دهند و این موجب می شود جهت تکمیل ظرفیت به پذیرش های تکمیل ظرفیت اول ، دوم ، سوم و ... می پردازند و مانده دانش آموزان مناطق اطراف را جهت تکمیل آمار دانش آموزی آنها خالی می کنند.
در طی این سی سال اینهمه خرج تیز هوشان شده وجدانا چه نفعی برای مردم ایران داشته. اینها که بنا به هزار و یک دلیل جذب کشورهای خارجی شدند. امار بگیرید ببینید چند صدم درصشان در ایران مشغول بکارند و چند درصشان در دانشگاههای خارجی بورسیه کشورهای مختلف شدند. حالا من دلم را خوش کنم که این جوانان فخر مردم ایرانند! چه نفعی به حال من کرده که هزینه های اینها را تا کارشناسی ارشد به دوش دولت و در واقع مردم ایران بوده؟
موفق شدن در آینده نیست صرف یادگیری یک سری دروس از پیش حل شده از یک تیز هوش مهندس خلاقی نمی سازد.چه بسا بچه هایی که در مدارس موفق نبوده اند اما در شغل یا حرفه های فنی فوق العاده موفق بوده ا ند.این مدارس تبدیل شده اند به یک عامل پز و چشم و هم چشمی و باعث فشار بر خانواده ها و بچه ها چون برخی بچه ها بر خلاف خواست پدر و مادرشون واقعا تیز هوش نیستند و زیر بار این فشار سلامت روانی شون هم از دست می رود. واقعا از زندگی شان لذت نمی برند مگر زندگی همه اش درس هست؟
پس نتيجه اينكه بهترين تيپ شخصيتي براي اين مدارس دانش آموزان مستعد و بدون استرس و اضطراب هستند. اگر چه بهتر است براي ثبت نام فرزندان در مدارس مختلف نكات زير را همواره مدنظر داشته باشيم:


 اين مطلب هميشه صادق است كه بهترين مدرسه نزديكترين مدرسه است گرچه از مدارس معمولی باشد. مدرسه نزديك محل زندگي كلي از استرسهاي شما و فرزندتان را كاهش خواهد داد و هر چه كودكان از خانه دورتر باشند به همان نسبت كنترل و نظارت كمتر و اضطراب شما بيشتر خواهد بود.

پس تا جايي كه امكان دارد او را در همان مدرسه نزديك منزلتان ثبت نام كنيد حتي اگر يك مدرسه دولتي و قديمي باشد.
-         براي ثبت نام در مدارس با شرايط خاص حتماً استعدادها، تواناييها، علايق و ساير مسايل شخصيتي آنها را مدنظر داشته باشيد و بهتر است قبل از ثبت نام با يك مشاور يا روانشناس مشورت نماييد.

-         اگر حين تحصيل در اين مدارس فرزند شما دچار علايم اضطرابي شد، حتماً براي بررسي و درمان، او را به يك مركز مشاوره ارجاع دهيد و با نظر مشاور در صورت نياز نسبت به تعويض مدرسه اش اقدام نماييد.

- هيچ گاه سعي نكنيد خواسته هاي محقق نشده خودتان را در فرزندانتان جستجو كنيدفقط اينكه شما بخواهيد و شما دوست بداريد، كافي نيست، بلكه علاقه، استعداد، هوش و... فرزندتان نيز مهم است. -  سعي نكنيد از ثبت نام فرزندتان در اين مدارس براي كلاس گذاشتن، پز دادن و... استفاده كنيد.
 
یاداشت: علیرضا خوشنیت

مخاطبین محترم

۱) گلشن راز، نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۵) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .

دیدگاه شما

آخرین عناوین سایت