آذرقلم
تاریخ : 17. تير 1396 - 13:34   |   کد مطلب: 2601
یادداشت: جهانبخش احمدیان
چند می گیری راه بدی؟
باید قبول کنیم که در اشاعه فرهنگ شهروندی ضعف اساسی داریم. صدا و سیمای ما، رسانه های نوشتاری ما، نهادهای دولتی و خصوصی ما، بایستی بخشی از فعالیتهایشان را به آموزش فرهنگ و ساز و کارهای اجرایی آن در اجتماع اختصاص بدهند.

 باید قبول کنیم که در اشاعه فرهنگ شهروندی ضعف اساسی داریم. صدا و سیمای ما، رسانه های نوشتاری ما، نهادهای دولتی و خصوصی ما، بایستی بخشی از فعالیتهایشان را به آموزش فرهنگ و ساز و کارهای اجرایی آن در اجتماع اختصاص بدهند. به جای پرداختن به مفاهیم تکراری و یا بعضا سر و کله زدن با موضوعات کم اهمیت، بهتر است بخشی از توان خویش را صرف فرهنگ و آموزش آن از طریق ساخت فیلم کوتاه، داستان نویسی و… بکنند.

آمبولانس آژیرکشان قصد عبور از خیابانی را داشت که ترافیک نسبتا آرامی را شاهد بود، اما راهی برای عبور پیدا نمی کرد، چون راننده شاسی بلند خیلی ریلکس و آرام گوشی موبایلش را پشت گوشش گذاشته و با عشوه و ناز خاصی دنده می کشید. صدایش کمی بلند بود و انگار عاشقانه هایش را پشت فرمان اتومبیل ارس پلاکش می سرود.

کمی بالاتر ماشینهایی دوبله پارک کرده بودند تا به خرید مایحتاج خود بپردازند، میوه فروشی که طبق میوه خود را هل می داد و از  شیرینی زردآلوهایش می گفت و قربون صدقه مشترهایش می رفت.

چراغی که قرمز می شد و کسی توجهی به آن نداشت، چون دوربینی برای ثبت تخلفات وجود نداشت و هر کس بسته به انصاف و درکش از فرهنگ شهروندی، از تقاطع عبور می کرد.

هیچ کدام از این ها صدای آژیر آمبولانس را نمی شنیدند، چون غرق در خویشتن خویش بودند و فارغ از درد همنوع خود !

ای کسانی که نشسته بر شاسی بلند در حال عشوه و ناز هستید

ای کسانی که خرید خود را منوط به استفاده از خودروی شخصی می کنید

یک نفر پشت سرتان دارد می سپارد جان

یک نفر که صدای آژیر آمبولانس تبدیل به ناقوس مرگش شده است.

داشتم فکر می کردم که چقدر ما ایرانیها پز عالی و جیب خالی از فرهنگ و احترام داریم. فقط همین را  بلدیم که ادای فرهنگ مدارها را دربیاوریم، که آری من خانمی با ماشین شاسی بلند فرهنگ بالایی دارم، یا آقایی که خودروی شخصی را به وسایل نقلیه عمومی ترجیح می دهم و…

در این وادی بی فرهنگی مقصر کیست؟ مردم یا مسئولانی که فرهنگ شهروندی را آموزش نداده اند ؟ بالطبع هر کدام از اینها سهمی از بی فرهنگی دارند، منتها راه بازگشت به فرهنگ مداری را گم کرده اند. ما نیاز داریم که آموزش ببینیم، از کوچکترین مهارتهای زندگی تا حقوق شهروندی و فرهنگ شهرنشینی، و احترام به حقوق دیگران که سرفصلهای یک همزیستی مسالمت آمیز در اجتماع هستند. قطعا در این باره کم کاریهایی شده است هم از سوی مسئولان و هم خود مردم، ولی به قول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. باید از یک جایی شروع کرد. باید مفاهیم و آموزه های فرهنگی و احترام به حقوق دیگران را از کتابها و متون امتحانی خارج ساخته و در زندگی روزمره پیاده کرد.

من نوعی که ماشینی با خدا تومن قیمت زیر پایم است بایستی یاد گیرم که آنچه را که برای اخذ گواهینامه خوانده و امتحان داده ام، بایستی در خیابانهای شهر به اجرا دربیاورم . حق تقدم با آمبولانس و خودروهای امدادی است. باید یاد بگیرم که صدای موسیقی ماشین من تنها برای خودم خوشایند است نه اطرافیان و مردم عادی که مجبورند آن را تحمل کنند. باید یاد بگیرم  استفاده از وسایل نقلیه عمومی یعنی حفظ ذخایر نفتی کشور، بهبود محیط زیست، و خیل عظیمی از این موارد که بایستی یاد بگیرم، اما مهمتر از یادگیری تمرین و اجرای آموخته ها است.

باید قبول کنیم که در اشاعه فرهنگ شهروندی ضعف اساسی داریم. صدا و سیمای ما، رسانه های نوشتاری ما، نهادهای دولتی و خصوصی ما، بایستی بخشی از فعالیتهایشان را به آموزش فرهنگ و ساز و کارهای اجرایی آن در اجتماع اختصاص بدهند. به جای پرداختن به مفاهیم تکراری و یا بعضا سر و کله زدن با موضوعات کم اهمیت، بهتر است بخشی از توان خویش را صرف فرهنگ و آموزش آن از طریق ساخت فیلم کوتاه، داستان نویسی و… بکنند.


مردم آلمان بر اساس روشی به نام “کوچه نجات” در شهر رانندگی می کنند تا راه عبور آمبولانس برای نجات جان بیماران،باز باشد.

مخاطبین محترم

۱) گلشن راز، نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۵) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .

دیدگاه شما

آخرین عناوین سایت